نگفتم : عزيزم اين کار را نکن
نگفتم : برگرد و يک بار ديگر به من فرصت بده
وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ، رويم را برگرداندم
حالا او رفته، و من
تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم
نگفتم : عزيزم متاسفم ، چون من هم مقصر بودم
نگفتم : اختلاف ها را کنار بگذاريم ، چون تمام آنچه ما ميخواهيم عشق و وفا داري و مهلت است
گفتم : اگر راهت را انتخاب کرده اي ، من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته، و من
تمام چيزهايي را که نگفتم ميشنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم
نگفتم : اگر تو نباشي ، زندگي ام بي معني خواهد بود
فکر مي کردم از تمام آن بازيها خلاص خواهم شد
اما حالا تنها کاري که مي کنم
گوش دادن به تمام آن چيزهايي است که نگفتم
نگفتم : باراني ات را در آر ، قهوه درست ميکنم و با هم حرف ميزنيم
نگفتم : جاده بيرون خانه طولاني و خلوت و بي انتهاست
گفتم : خدا نگهدار ، موفق باشي، خدا به همراهت
او رفت و مرا تنها گذاشت، تا با تمام چيزهايي که نگفتم زندگي کنم






